تحلیل کتاب داستان انگلیسی Dead man’s island (فصل اول)
یادگیری زبان انگلیسی با استفاده از کتابهای داستان، یکی از روشهای جذاب و مؤثر برای تقویت مهارتهای زبانی است. این روش به یادگیرنده کمک میکند تا واژگان و ساختارهای گرامری را در بستر واقعی و کاربردی بیاموزد. علاوه بر این، خواندن داستانها باعث افزایش علاقه و انگیزه در فرآیند یادگیری میشود.
مجموعه کتابهای Oxford Bookworms با سطوح مختلف، گزینهای عالی برای تقویت مهارت خواندن زبان انگلیسی است. این کتابها با داستانهای جذاب و سادهسازیشده، به یادگیرندگان کمک میکنند زبان را بهصورت طبیعیتر و مؤثرتر بیاموزند.
در این مقاله، یکی از کتابهای سطح دوم این مجموعه به نام Dead man’s island را بررسی میکنیم. ابتدا خلاصهای کوتاه از داستان ارائه میدهیم و سپس با ترجمه و تحلیل فصلها پیش میرویم تا ببینیم چگونه این کتاب میتواند به یادگیری زبان انگلیسی کمک کند.
بیشتر بخوانید: تحلیل کتاب داستان انگلیسی Dead man’s island (فصل دوم)
معرفی کتاب
نام کتاب: Dead Man’s Island
نویسنده: جان اسکات(John Scott)
سطح: ۲ (مناسب برای زبانآموزان سطح متوسط در مجموعه Stage 2)
این کتاب، داستانی معمایی و مهیج است که با واژگان ساده و ساختارهای قابلدرک برای زبانآموزان سطح متوسط نوشته شده است. روایت داستان درباره دختری به نام کارول است که به همراه مادرش در جزیره دورافتاده ای در اسکاتلند ساکن میشوند و در آنجا با آقای راس، رئیس مادر کارول، مرد جوانی با شخصیت مرموز و پر رمز و راز آشنا میشوند.
فضای رمزآلود، روایت روان و سبک نگارش ساده، این کتاب را به انتخابی مناسب برای تقویت مهارت خواندن زبان انگلیسی در سطح متوسط تبدیل کرده است. در ادامه، متن کتاب را بخش به بخش بررسی میکنیم.
داستان
فصل اول کتاب Dead Man’s Island با روایتی از زندگی کارول پس از یک اتفاق تلخ آغاز میشود. پدر کارول در یک سانحه هوایی، در مسیر بازگشت به خانه، جان خود را از دست میدهد. این حادثه زندگی کارول را بهکلی دگرگون میکند؛ او از نظر روحی آسیب میبیند و بهتدریج به رفتارهای ناسالم، از جمله مصرف مواد، روی میآورد.
مادرش که نگران آینده اوست، تصمیم میگیرد برای ایجاد یک تغییر جدی، به همراه کارول به انگلستان برود. آنها در ادامه شغلی را در جزیرهای دورافتاده در اسکاتلند پیدا میکنند؛ مکانی ساکت و مرموز که آغازگر فصل تازهای در زندگی کارول خواهد بود.
ویژگی های کتاب
کتاب Dead Man’s Island از مجموعه سطح دوم Oxford Bookworms با حدود 700 واژه کلیدی نوشته شده و برای زبانآموزانی که از سطح مبتدی فراتر رفتهاند، گزینهای مناسب است. این کتاب با فضای معمایی و کمی دلهرهآور خود، واژگان مرتبط با احساسات، روابط، و زندگی روزمره را در قالب داستانی جذاب آموزش میدهد. ساختار ساده جملات و روایت اولشخص، درک مطلب را آسانتر میکند و به زبانآموز کمک میکند ارتباط بهتری با شخصیت اصلی برقرار کند. هر فصل بهتدریج خواننده را وارد دنیایی پر رمز و راز میکند که در عین یادگیری، حس کنجکاوی را نیز تقویت میکند.
تحلیل فصل اول: Coming to England
شخصیتها
- کارول ساندرز (Carol Sanders): در این فصل، کارول به عنوان شخصیت اصلی داستان معرفی میشود؛ دختری جوان که پس از مرگ پدرش دچار مشکلات روحی شده و به همراه مادرش به جزیرهای دورافتاده در اسکاتلند آمده است. او نسبت به محیط جدید کنجکاو است اما همزمان حس تنهایی و نگرانی را نیز تجربه میکند.
- مادر کارول (Mrs. Sanders): مادر کارول زنی مصمم و نگران است که تلاش میکند شرایط بهتری برای دخترش فراهم کند. تصمیم او برای انتقال به جزیره و شروع یک شغل جدید، نشانهای از امید به تغییر و بهبود وضعیت خانواده است.
- آقای راس (Mr. Ross): مرد مرموزی که کارول و مادرش قرار است برای او کار کنند. در این فصل هنوز شخصیت او به طور کامل معرفی نمیشود، اما حضورش حس رمزآلودی به داستان میبخشد.
تمها
- راز و پنهانکاری: داستان با معرفی رازهایی که شخصیت اصلی سالها مخفی کرده، فضایی پر از ابهام و کنجکاوی ایجاد میکند. شخصیت اصلی که بارها در گذشته دچار مشکلات و تصمیمات اشتباه شده، بار این رازها را بر دوش دارد و همین باعث میشود خواننده علاقهمند به کشف حقیقت پشت پرده شود.
- درد و رنج پنهان: موضوعاتی مانند مصرف مواد مخدر و آسیبهای روحی گذشته، تمی از بحرانهای درونی و دردهای نهفته را برجسته میکند. این تم به خوبی نشان میدهد که شخصیت داستان با مشکلاتی فراتر از ظاهر خود دست و پنجه نرم میکند.
- تلاش برای رهایی و تغییر: با وجود همه مشکلات، شخصیت به دنبال فرصتی برای شروعی تازه و پاک شدن از گذشته است. این تم، نوید امید و امکان تغییر را به خواننده میدهد.
سبک نگارش
- زبان ساده و روان: متن از جملات کوتاه و واژگان ساده بهره میبرد تا برای مخاطبان مختلف، به خصوص کسانی که زبان انگلیسی را در سطح متوسط یا پایینتر یاد میگیرند، قابل فهم باشد.
- توصیفهای دقیق اما مختصر: شخصیتها و شرایط به طور خلاصه و موثر توصیف شدهاند، به گونهای که تصویر روشنی از وضعیت و احساسات شخصیت اصلی به دست میآید بدون آنکه متن پیچیده یا پرجزئیات شود.
- فضاسازی عاطفی: استفاده از جملات کوتاه در بیان احساسات مثل «هفتهها گریه کردم» یا «همه چیز خراب شد» به خوبی عمق بحران و حالت درونی شخصیت را منتقل میکند و مخاطب را درگیر داستان میکند.
- حس تعلیق و انتظار: با اشارههای گاهبهگاه به گذشته و مشکلات پنهان، متن به گونهای نوشته شده که خواننده منتظر آشکار شدن رازها و تحولات آینده باقی میماند.
بیشتر بخوانید: تحلیل کتاب داستان انگلیسی Dead man’s island (فصل سوم)
فایل صوتی:
متن اصلی:
DEAD MAN’S ISLAND
When someone has a secret and doesn’t want other people to know about it, we say that they have ‘a skeleton in the cupboard’. Most people have secrets they are not proud of. Carol Sanders has. She has a ‘skeleton’, and it follows her wherever she goes. Her secret makes her more and more unhappy; slowly, but certainly, it is ruining her life. And then Carol meets someone with an even bigger secret. His secret is so big that he needs a whole island to hide it on. Perhaps Carol is the best person to find out what his secret is. But if she does, what will he do? Will he be pleased to share his secret, or will he be angry, very angry? It depends what his secret is. It all depends what kind of ‘skeleton’ he is hiding behind the locked door-the locked door that Carol is going to open.
ترجمه متن:
جزیره مرد مرده
هنگامی که کسی رازی دارد و نمیخواهد که بقیه مردم درباره آن بدانند، میگوییم که “یه اسکلت توی کمد داره“. بیشتر مردم رازهایی دارند که به آن افتخار نمیکنند.
کارول ساندرز هم رازی دارد. او یک “اسکلت” دارد، و هرجایی میرود دنبالش میکند. رازش او را بیشتر و بیشتر ناراحت میکند، به آرامی، اما قطعا دارد زندگیاش را نابود میکند. و بعد کارول با کسی ملاقات میکند که رازش حتی بزرگتر است. رازش به قدری بزرگ است که به یک جزیره کامل برای پنهان کردنش نیاز دارد. شاید کارول بهترین کسی باشد که به رازش پی ببرد. ولی اگر پی ببرد، او چکار میکند؟ آیا با به اشتراک گذاشتن رازش راضی خواهد بود، یا بسیار بسیار عصبانی خواهد شد؟ بستگی دارد که رازش چه باشد.همه چیز به آن بستگی دارد که چه نوع “اسکلتی” را دارد پشت درقفل شده پنهان میکند، در قفل شده ای که کارول قرار است بازش کند.
واژگان:
- ruin(نابود کردن)
- certainly(بدون شک، قطعا)
- Perhaps(شاید)
- Depends on(بستگی به … دارد)
- cupboard(کمد یا گنجه)
اصطلاحات و افعال چندکلمه ای:
متن از اصطلاح “having a skeleton in the cupboard” استفاده کرده است که ترجمه تحت اللفظی آن به معنای قایم کردن جنازه ای در کمد است اما این اصطلاح به معنی این است که فردی راز تاریک یا شرمآوری را سال ها پنهان کرده است.
همچنین “find out” از نوع افعال چندکلمه ای(Phrasal Verbs) است که به معنی کشف کردن است.
گرامر:
جمله “?But if she does, What will he do” یک شرطی نوع اول است(ولی اگر پی ببرد، او چکار خواهد کرد؟)
جمله “The looked door that Carol is going to open” برای بیان آینده است(در قفل شده ای که کارول قرار است بازش کند)
متن اصلی:
CHAPTER 1
Coming to England
My name is Carol Sanders. I live in England now, but when I was younger, I lived in Hong Kong. My father was a businessman there and my mother worked as a secretary. We lived in Hong Kong for seven years.
I was happy at school, with lots of friends, and we had a good time. I liked pop music-the Rolling Stones, David Bowie and Jake Rosso were my favorites. Jake Rosso was my favorite singer. He died in a car accident the year I left school, but I listened to his pop records all the time.
I had hundreds of pictures and photos of him on my bedroom wall. Then one day in winter when I was seventeen, things began to go wrong for me. My father went to Australia on business. I loved him very much and didn’t like him going away.
‘Come home quickly, I always said to him. He was in Australia for two weeks. Then, on the day of his journey home, an aeroplane from Sydney crashed into the sea just south of Hong Kong. Everybody on the plane died.
ترجمه متن:
فصل اول
آغاز زندگی در انگلستان
اسم من کارول ساندرز است. اکنون در انگلیس زندگی میکنم، اما در جوانی در هنگ کنگ زندگی میکردم. پدرم آنجا یک تاجر بود و مادرم به عنوان یک منشی کار میکرد. ما به مدت هفت سال در هنگ کنگ زندگی میکردیم.
من در مدرسه دوستان زیادی داشتم و خوشحال بودم، و اوقات خوبی داشتیم. موسیقی پاپ را دوست داشتم، آثار رولینگ استونز، دیوید بووی و جیک روسو مورد علاقه من بودند.
جیک روسو خواننده مورد علاقهام بود. سالی که مدرسه را ترک کردم، او در یک تصادف ماشین درگذشت، ولی من تمام مدت به آهنگ های پاپش گوش میدادم. صدها عکس و تصویر از او روی دیوار اتاقم داشتم.
بعد یک روز زمستانی که هفده ساله بودم، همه چیز برای من شروع به اشتباه پیش رفتن کرد. پدرم برای کار به استرالیا رفت، من به شدت دوستش داشتم و دوست نداشتم از من دور باشد.
همیشه به او میگفتم: “زود برگرد خونه.”
او به مدت دو هفته در استرالیا بود. سپس، روزی از سفرش به خانه، هواپیمای سیدنی در جنوب هنگ کنگ به درون دریا سقوط کرد. همه در آن هواپیما مردند.
بیشتر بخوانید: تحلیل کتاب داستان انگلیسی Dead man’s island فصل چهارم
واژگان:
- secretary(منشی)
- car accident(تصادف ماشین)
- pop records(آهنگ های پاپ، record در اینجا به معنی آهنگ است.)
- business (تجارت، کار)
- businessman(تاجر)
- crash(سقوط کردن)
- aeroplane (هواپیما)
اصطلاحات و افعال چندکلمه ای:
“go wrong” از نوع افعال چندکلمه ای(phrasal verbs) است که به معنی اشتباه پیش رفتن است.
در جمله “Things began to go wrong” به این معنی است که اوضاع شروع به بد شدن کرد.
جمله “…worked as a ” به معنی کار کردن به عنوان یک … است.
متن اصلی:
I heard about the plane crash on television. At first, I did not think about my father. Then I remembered he was flying back from Sydney on that day.
‘Oh, no!’ I cried. I telephoned the airport but they did not know the names of all the passengers then. ‘Perhaps my father didn’t get that plane, I thought. ‘Oh, please! Please!’
My mother was at work and I called her on the telephone. She came home quickly and we went to the airport and waited for news. Later, we learned my father was on the plane.
‘It’s not true!” I shouted. But it was true, and I began to cry.
ترجمه متن:
در تلویزیون درمورد هواپیما شنیدم. اول، به پدرم فکر نکردم. سپس به یاد آوردم که در آن روز قرار بود با هواپیما از سیدنی به خانه برگردد. فریاد زدم: “اوه، نه!”
به فرودگاه زنگ زدم اما آنها اسم همه مسافرها را نمیدانستند. فکر کردم:”شاید پدرم سوار اون هواپیما نشده. اوه، لطفا! لطفا!”
مادرم سرکار بود وبه او تلفن زدم. سریع به خانه آمد و به فرودگاه رفتیم و منتظر اخبار شدیم. بعد فهمیدیم که پدرم درون هواپیما بوده است. فریاد زدم: “این درست نیس!” ولی حقیقت داشت، و شروع به گریه کردم.
واژگان:
- remember(به یاد آوردن)
- passengers(مسافران)
- learn(در اینجا به معنی فهمیدن)
- cry(در اینجا به معنی فریاد زدن)
اصطلاحات و افعال چندکلمه ای:
“fly back” از نوع افعال چندکلمه ای(phrasal verbs) است که به معنی برگشتن با هواپیما است.
متن اصلی:
I cried for weeks and weeks. I spent many days alone in my room. I was lonely and sad and I wanted to die, too. I stopped going out with my friends. I didn’t want to see other people. I stopped listening to Jake Rosso’s records, and took his pictures off my bedroom wall. 1 didn’t listen to music or watch television. Nothing mattered any more.
Then I stopped crying. I stopped feeling sad and began to feel angry.
‘Why did it happen to him?’ I asked my mother. ‘Why do the best people die? Jake Rosso. My father.’
‘I… I don’t know, Carol, my mother said. She was unhappy, too. At the time of the plane crash, I was a student at college. I enjoyed the work and college life very much, but after my father’s death I stopped doing my work at the college. I began to go out with some new friends. They were different from my other friends, and my mother didn’t like them.
‘They’re bad people, Carol, she told me. ‘They do dangerous things.’
‘They’re exciting, I said. ‘And I like them.’
I knew she was angry but I didn’t care. But then I learned my new friends took drugs, and I began to take drugs, too. It was wrong and stupid, I know that now, but I was unhappy and angry.
ترجمه متن:
هفته ها و هفته ها گریه کردم. روز های زیادی را تنها در اتاقم گذراندم. تنها و ناراحت بودم و حتی میخواستم بمیرم. بیرون رفتن با دوستانم را رها کردم. نمیخواستم بقیه مردم را ببینم. دست از گوش دادن به آهنگ های جیک روسو کشیدم، و عکس هایش را از دیوار اتاقم کندم. به آهنگ گوش نمیدادم یا تلویزیون نمیدیدم. دیگر هیچچیز اهمیتی نداشت.
سپس دست از گریه کردن برداشتم. دیگر احساس ناراحتی نمیکردم و شروع به احساس عصبی بودن کردم.
از مادرم پرسیدم: “چرا این اتفاق براش افتاد؟ چرا بهترین آدما میمیرن؟ جیک روسو، پدر.”
مادرم گفت: “ن… نمی دونم کارول.” او هم ناراحت بود.
زمان سقوط هواپیما، من یک دانشجو در کالج بودم. از کار و زندگی کالجی خیلی لذت میبردم، ولی بعد از مرگ پدرم دست از انجام دادن کارم در کالج کشیدم. شروع به بیرون رفتن با دوستان جدید کردم، با دوستان دیگرم متفاوت بودند، و مادرم آنها را دوست نداشت.
به من گفت: “اونا آدمای بدین، کارول. کارای خطرناکی انجام میدن.”
گفتم: “اونا هیجان انگیزن، و دوستشون دارم.”
میدانستم که عصبانی است ولی اهمیت نمیدادم. ولی بعد فهمیدم که دوستان جدیدم مواد مصرف میکنند، و من هم شروع به مصرف مواد کردم. اشتباه و احمقانه بود، اکنون آن را میدانم، ولی ناراحت و عصبانی بودم.
واژگان:
- spend(گذراندن، خرج کردن)
- mattered(مهم بودن)
- take drugs(مواد مخدر مصرف کردن)
- collage(دانشگاه، کالج)
اصطلاحات و افعال چندکلمه ای:
take off(برداشتن، کندن)، go out(وقت گذراندن بیرون از خانه)
گرامر:
ساختار stop+ing-form برای “دست از کاری کشیدن” استفاده میشود.
“I stopped going out”(دیگر بیرون نرفتم.)
متن اصلی:
I’m pleased we came to London; I told my mother.
But after a few weeks, she said, ‘You need to find a college, Carol. You must go on studying. And I need a job.’
That evening, we looked in the newspapers.
‘What about this?’ I said. I showed my mother a job in the newspaper.
SECRETARY
for the summer months
on a small private island in Scotland. Live with the family in a big house. Interesting work and good pay for the right person. Phone Greta Ross. Telephone number 071…
‘Well, that sounds interesting,’ said my mother. “I’d like to work as a secretary on an island in Scotland. It’s a beautiful country, Carol, and you can go to a college there in the autumn.’
‘And it’s a place to live for the summer,’ I said. ‘Hotels are expensive.’ My mother telephoned Greta Ross. “Come and see me tomorrow, Greta Ross told her. ‘Come to the Savoy Hotel at eleven o’clock.’
ترجمه:
به مادرم گفتم: “خیلی خوشحالم که اومدیم لندن.”
ولی بعد از چند هفته، گفت: “باید تو یه کالج ثبت نام کنی، کارول. باید درس خوندنتو ادامه بدی. من به یه شغل احتیاج دارم.”
در آن عصر، یک روزنامه را بررسی کردیم.
گفتم: “این چطوره؟” یک شغل را در روزنامه به مادرم نشان دادم.
منشی
برای ماه های تابستان
در جزیره ای خصوصی و کوچک در اسکاتلند
زندگی کردن با خانواده در یک خانه بزرگ. شغلی جالب با دستمزد مناسب برای شخص مناسب.
با گریتا راس تماس بگیرید. شماره تماس: 071…
مادرم گفت: “خب، جالب به نظر میرسه. دوست دارم به عنوان منشی توی یه جزیره توی اسکاتلند کار کنم. کشور قشنگیه، کارول. و تو اونجا میتونی پاییز به کالج بری.”
گفتم: ” و یه مکان برای زندگی توی تابستونه. هتلا گرونن.”
مادرم به گریتا راس تلفن زد. گریتا راس به او گفت: “فردا بیاید و منو ملاقات کنید. ساعت یازده به هتل ساووی بیاید.”
واژگان:
- private(خصوصی)
- pay(حقوق، دستمزد)
اصطلاحات و افعال چندکلمه ای:
go on(ادامه دادن)، look in(در این جا به معنی بررسی کردن، جستجو کردن در روزنامه)
گرامر:
ساختار I’d like to که مخفف I would like to است برای بیان میل یا درخواست به کار میرود. I like برای علاقه کلی به کار میرود.
متن اصلی:
I went to the Savoy Hotel with my mother. It was big and expensive, bigger than our hotel, and in the center of London. ‘Mum needs this job,’ I thought. “And a private island in Scotland is a nice place to live. Perhaps I can forget what’s happened if I go there.’
‘Room twenty-two,’ said the woman at the hotel desk. ‘Go on up. Mrs. Ross will see you now.’ Greta Ross was waiting for us. She was about thirty years old and very beautiful. She wore an expensive red dress and her hair was very long and dark.
‘This is my daughter, Carol, said my mother.
‘Hallo, Carol,’ said Greta Ross.
‘Hallo,’ I said. ‘Carol is eighteen years old,’ said my mother. ‘Can she come with me, if I get the job? Perhaps she can help in the house or in the gardens. She likes gardening. She’s studying farming at college.’
‘Perhaps,’ said Greta Ross. ‘There’s a small farm on the island.’
‘I’d like to work on the farm,’ I said. Greta Ross looked at my mother. ‘How long did you live in Hong Kong, Mrs. Sanders?”
ترجمه متن:
با مادرم به هتل ساووی رفتیم. بزرگ و گران قیمت بود، بزرگ تر از هتل ما در مرکز لندن.
فکر کردم: “مامان به این شغل احتیاج داره، و یه جزیره خصوصی توی اسکاتلند مکان خوبی برای زندگی کردنه. شاید اگه به اونجا برم، بتونم اتفاقی که افتاد رو فراموش کنم.”
زنی پشت میز هتل گفت: “اتاق بیست و دو. به طبقه بالا برید، خانم راس الان باهاتون ملاقات میکنه.”
گریتا راس منتظر ما بود. تقریبا سی ساله و بسیار زیبا بود. لباس قرمز گران قیمتی پوشیده بود و موهایش بسیار بلند و تیره بودند.
مادرم گفت: “این دخترمه، کارول.”
گریتا راس گفت: “سلام کارول.”
گفتم: “سلام.”
مادرم گفت: “کارول هجده سالشه. اگه استخدام بشم، میتونه باهام بیاد؟ شاید بتونه توی خونه یا باغ کمکی بکنه. باغبونی کردن رو دوست داره. داره توی کالج کشاورزی میخونه.
گریتا راس گفت: “شاید. توی جزیره یه مزرعه کوچیک هست.”
گفتم: “دوست دارم توی مزرعه کار کنم.”
گریتا راس به مادرم نگاه کرد: “خانم ساندرز، چه مدت توی هنگ کنگ زندگی کردید؟”
واژگان:
- gardening(باغبانی)
- farming(کشاورزی)
اصطلاحات و افعال چندکلمه ای:
- Get the job: استخدام شدن
- Go on up: به طبقه بالا رفتن
متن اصلی:
‘Seven years,’ answered my mother. ‘My husband died in a plane crash last year, so we’ve come back to live in England.’
‘Where did you live before Hong Kong?”
‘We lived in India for three years.’
Then Greta Ross took my mother into a room and asked her more questions. I waited outside.
‘Greta Ross is nice,’ I thought. ‘I hope my mother gets the job.’ Soon after, the door opened and my mother came out. She was smiling. Greta Ross said, ‘Please wait here for a minute, Mrs. Sanders. I want to make a phone call.’
She went back into the room, and closed the door. I was sitting on a chair near the door, and I could just hear Greta Ross’s voice speaking on the phone.
‘I think I’ve found someone,’ she was saying. ‘She has a daughter, but the girl can work in the garden or on the farm… Don’t worry, they’ve been away from England for ten years… It’ll be all right, I tell you… Don’t worry.’ After a few minutes, Greta Ross put down the phone and came out of the room. ‘You’ve got the job; she told my mother. My mother was pleased. ‘Thank you,’ she replied.
I was pleased, too, but now I was worried about that phone call. I didn’t understand it.
ترجمه متن:
مادرم پاسخ داد: “هفت سال. شوهرم پارسال سانحه هوایی فوت کرد، پس برگشتیم تا توی انگلیس زندگی کنیم.”
“قبل از هنگ کنگ کجا زندگی میکردید؟”
“سه سال توی هند زندگی میکردیم.”
سپس گریتا راس مادرم را به اتاق دیگری برد و از او سوالات بیشتری پرسید. من بیرون منتظر ماندم.
فکر کردم: “گریتا راس آدم خوبیه، امیدوارم مادرم استخدام بشه.”
کمی بعد در باز شد و مادرم بیرون آمد. داشت لبخند میزد.
گریتا راس گفت: “خانم ساندرز، لطفا اینجا یه دقیقه صبر کنین. میخوام یه تماس بگیرم.” داخل اتاق برگشت و در را بست.
روی صندلی ای نزدیک در نشسته بودم، و فقط توانستم صدای گریتا راس را درحال حرف زدن با موبایلش بشنوم.
داشت میگفت: “فکر کنم یکی رو پیدا کردیم، یه دختر داره، ولی دختره میتونه تو باغ یا تو مزرعه کار کنه… نگران نباش، اونا برای ده سال از انگلیس دور بودن، همه چیز قراره خوب باشه، دارم بهت میگم… نگران نباش.”
بعد از چند دقیقه گریتا راس تلفن را قطع کرد و از اتاق بیرون آمد.
به مادرم گفت: “شما استخدام شدید.”
مادرم خوشحال بود، پاسخ داد: “ممنونم.”
من هم خوشحال بودم، ولی حالا درمورد آن تماس نگران بودم. متوجه نمیشدم.
واژگان:
- plane crash(سانحه هوایی)
- garden(باغ)
اصطلاحات و افعال چندکلمه ای:
- Make a phone call: تماس تلفنی گرفتن
- …They’ve been away from: دور بودن از …
افعال چندکلمه ای(phrasal verbs):
come back (بازگشتن)، wait outside(بیرون منتظر ماندن)، come out (بیرون آمدن)، go back (به داخل برگشتن)، put down (در اینجا به معنی قطع کردن تماس)
حرف آخر:
فصل اول Dead man’s island تنها شروع یک داستان معمایی و پرکشش است. در فصل اول با فضای کلی و شخصیت اصلی آشنا میشویم، اما بخش زیادی از رازها و اتفاقات مهم هنوز در پیشاند. اگر به دنبال ماجرایی هستید که همزمان با تقویت زبان، شما را درگیر داستانی پر رمز و راز کند، خواندن فصلهای بعدی را از دست ندهید.
دیدگاه خود را درمورد این شیوه آموشی با ما درمیان بگذارید، آیا این روش برای شما موثر و جذاب بوده است؟














